رشيد الدين فضل الله همدانى

78

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

پسرش برنداشت . بغرا خان « 1 » پير و ضعيف شد و قواى نشو و نماى او روى به انحطاط و انحدار نهاد . امرا از او پرسيدند كه از اين هر سه پسر كدام قايم مقام تو باشد ؟ گفت : كنكاج كنيد ، هر كدام كه اختيار امرا افتد او را بنشانيد . ايشان از غايت اتحاد و اتّفاق به يكديگر حوالت مىكردند و رضاى هم مىجستند . امرا اين حال را به بغرا خان عرضه داشتند . او گفت : شما كدام يك را انديشه كرده‌ايد ؟ ايشان در جواب گفتند هر سه پسنديده و سزاوار تاج و تخت‌اند . فرمان آن ترا است . بغرا خان گفت : وسط در همه چيزى ستوده است . امرا را از اين سخن يقين گشت كه پسر ميانين ، قورىتكين « 2 » را اختيار كرد . بعد از آن هفت روز جمعيّت كردند و طوى ساختند و قورى تكين را بر تخت نشاندند . پس قورى تكين بنزد پدر آمد و گفت : اى پدر ! چندى سال در گوشهء خانه عزلت گزيدى و اسف نمودى ؛ از اين تجريد چه حاصل آمد . عاقبت پدر را بيرون آورد و به شكار رفتند . اتّفاقا در شكارگاه تيرى به گاو كوهى انداخت . شخصى نام او سارىقيل « 3 » بازيافت و بنزد قورى تكين آورد . گفت : او از سر اعتقاد و صدق و اخلاص اين تير به من آورد . او را نيكو بنواخت و امارت و لشكركشى خود به دو تفويض كرد ، و پايگاه و مرتبهء بلند دادش . چون از شكار فرود آمدند ، قورى تكين پدر را گفت : من براى خدمت تو دخترى مىستانم تا به جاى مادرم بنشانم . بغرا خان بگريست و گفت : كدام زن جاى مادرت بايره خاتون « 4 » تواند گرفت . از زن احتراز مىكنم چه مىانديشم كه ميان پدر و پسر فتنه‌ها و فساد انگيزد . قورى تكين دختر امير كونجه « 5 » را براى پدر بخواست كه مقدّم امرا بود . از اتّفاق روزى طوى كرده بودند . و زمستان شده . بغرا خان به خواب مستى خفته

--> ( 1 ) . Buqr - H n ( 2 ) . Quri - Tekin ( 3 ) . S riqil ( 4 ) . B yr , h - H tun ( 5 ) . Kungh